شمارهی ششم/ صفحه ده
یک فنجان علوم مدنی بنوشیم ...
شرایط اجتماعی بعنوان عامل بیرونی، جسم و روان را تغییر و تشکیل میدهند. اما آیا با پیشرفتهای جهانی و ورود به دنیای پسا نو، بشر به اجتماع نیازمند است؟
این غیر قابل انکار یا چشمپوشی ست که دنیای پسا نو فردگرایی را از حیث بینیازی و سهولت به اجتماع ترجیح میدهد.
یکی از کلیدیترین کشفهای این مسیر، بازتعریف نظام پاداش (دوپامین و آدرنالین) در مغز است. ذهنهای باهوش و خلاق، پکیجی از فعالیتهای فردی و پیشبینیپذیر را جایگزین رابطهی دوطرفه میکنند.
برای مثال همکلامی با هوش مصنوعی که نیاز به چالشهای فکری، تحلیل عمیق و شنیده شدن بدون قضاوت را تأمین میکند.
سکس ذهنی یا شبیهسازی آن استفاده از قدرت تصویرسازی ذهنی و خودارضایی در کنار ابزارهای حسی ست که تجربهی لذت خالص عاطفی و جنسی را بدون تحمل درد، بیماری، خیانت یا تنشهای فیزیکی پارتنر و محیط فراهم میکند.
ورزش، هنر و تغذیه نیز برای بازسازی انرژی روانی، تخلیه ی خشم گذشته و دریافت پاداشهای حسی سریع و امن بسیار کارآمدند.
این چیدمان، کنج تنهایی فرد را به امنترین و لذتبخشترین نقطهی جهان تبدیل میکند. جایی که لذتها خالصتر و عمیقتر از بازیهای پرریسک عاطفی و جنسی طی تعاملات اجتماعی به راحتی فراهمند.
برای اینکه این خدایی و خودکفایی درون دوام بیاورد، دنیای بیرونی باید به یک ساعت مکانیکی دقیق تبدیل شود تا جهان پسا نو بتواند حیات یابد. ابعاد ساختاری جهان پسا نو عبارتند از:
حاکمیت مطلق قانون: وجود قانونی که امنیت و حریم خصوصی فرد را تضمین کند و مانع ورود دیگران به قلمرو او شود.
استقلال اقتصادی و تکنولوژیک: ماشینها، مسکن، غذا و ابزارها برای همگان فراهم باشند تا نیاز به باج دادن عاطفی یا جنسی به انسانهای دیگر برای همیشه از بین برود.
در نهایت فردگرایی به اجتماع گرایی میچربد. زیرا زیر سایهی دنیای پسا نو تنهایی به معنای درد، ناراحتی، پسزدگی و آسیب نیست بلکه به معنای دستیابی به رفاه بهتر و بیشتر است.
با ورود به دنیای پسا نو باید از مدنیّت با مفهوم پیشینش که بر پایهی اجتماع است خداحافظی کرد و به نوع جدید آن سلام گفت.
🖋به قلم سردبیر و با همکاری AI

